عماد

متن مرتبط با «داستان کوتاه آموزنده از بزرگان» در سایت عماد نوشته شده است

گزارشی از خدا وجود دارد

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «خدا وجود دارد» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت.در بین کار، گفتگوی جالبی بین آن مرد و آرایشگر، درمورد "خدا"صورت گرفت.آرایشگر گفت:من باور نمی کنم که خداوجود داشته باشد.مشتری پرسید :چرا؟آرایشگر گفت :کافیست به خیابان بروی و ببینی .مگر می شو...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از جمعه1402/08/19

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «جمعه1402/08/19» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. روز جهانی علم در خدمت صلح وتوسعهسازمان جهانی یونسکو که در حوزه‌های علم، فرهنگ و آموزش فعالیت می‌کند، در سال ۱۹۹۹ میلادی‌ در نشستی در بوداپست، دهم نوامبر را به عنوان «روز جهانی علم در خدمت صلح و توسعه» نامگذاری کرد. این نام‌گذاری هرچند...

    ادامه مطلب
  • داستان مفید وآموزنده

  • نیلوبلاگ

    گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستشنشستند و سه نفر طرف چپ.◽️به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟»گفت: «عقل.»پرسید: «جای تو کجاست؟»گفت: «مغز.»◽️از دومی پرسید: «تو کیستی؟»گفت: «مهر.»پرسید: «جای تو کجاست؟»گفت: «دل.»◽️از سومی پرسید: «تو کیستی؟»گفت: «حیا.»پرسید: «جایت کجاست؟»گفت: «چشم.»سپس به جانب چپ نگریست◾️ و از یکی سؤال کرد: «تو کیستی؟»جواب داد: «تکبر.»پرسید: «محلت کجاست؟»گفت: «مغز.»گفت: «با عقل یک جایید؟»گفت: «من که آمدم عقل می‌رود.»◾️از دومی پرسید: «تو کیستی؟»جواب داد: «ح...

    ادامه مطلب
  • داستان مفید وآموزنده

  • نیلوبلاگ

    گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستشنشستند و سه نفر طرف چپ.◽️به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟»گفت: «عقل.»پرسید: «جای تو کجاست؟»گفت: «مغز.»◽️از دومی پرسید: «تو کیستی؟»گفت: «مهر.»پرسید: «جای تو کجاست؟»گفت: «دل.»◽️از سومی پرسید: «تو کیستی؟»گفت: «حیا.»پرسید: «جایت کجاست؟»گفت: «چشم.»سپس به جانب چپ نگریست◾️ و از یکی سؤال کرد: «تو کیستی؟»جواب داد: «تکبر.»پرسید: «محلت کجاست؟»گفت: «مغز.»گفت: «با عقل یک جایید؟»گفت: «من که آمدم عقل می‌رود.»◾️از دومی پرسید: «تو کیستی؟»جواب داد: «حسد.»محلش را پرسید.گفت: «دل.»پرسید: «با مهر یک مکان دارید؟»گفت: «من که بیایم، مهر خواهد رفت.»◾️از سومی پرسید: «کیستی؟»گفت: «طمع.»پرسید: «مرکزت کجاست؟»گفت: «چشم.»گفت: «با حیا یک جا هستید؟»گفت: «چون من دا...

    ادامه مطلب
  • ناامیدی ترسناک تر از پیری است

  • نیلوبلاگ

    ناامیدی ترسناکتر از پیری است !در پیری جسم ما مچاله میشود ...در ناامیدی روح ما !#جورج_برنارد_شاوبرچسبها: ناامیدی, پیری, روح, مطلب آموزندهLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 5 کاری که افراد موفق قبل از ساعت 8صبح انجام می دهند

  • نیلوبلاگ

    5 کاری که افراد موفق قبل از ساعت 8 صبح انجام میدهند برخیزید و بدرخشید ! ساعات اولیه روز تبدیل به یکی از دوستان شما شده است. چه بخواهید ,چه نخواهید.استفاده کردن از ساعات اولیه صبح درست قبل از کار شایدکلید زندگی وکار موفق باشددرست است, سحرخیزی ویژگی مشترک مدیران ,کارمندان و افراد با نفوذ دیگر شده ا...

    ادامه مطلب
  • داستان کوتاه وآموزنده

  • نیلوبلاگ

    عبید زاکانی خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چالهu200fای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهu200f ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهu200fاند؟»گفت:.... میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    داستان کوتاه وآموزنده | داستان کوتاه وآموزنده جدید | داستان كوتاه و آموزنده | داستان کوتاه واموزنده باحال | داستان کوتاه آموزنده جالب | داستان کوتاه آموزنده از بزرگان | داستان کوتاه اموزنده و زیبا | داستان کوتاه آموزنده دینی | داستان کوتاه آموزنده کودکانه | داستان کوتاه آموزنده و جالب